به ex مان می اندیشیم

خرید بک لینک
تمام کائنات هم سعی کنن منو سرگرم کنن بازم نمی تونم از خودم فرار کنم. نه ورزش حواسمو پرت میکنه نه تفریح نه کار ... هر روز دارم حس میکنم که پیرتر میشم برای رسیدن به او. آدم وقتی کسی رو که میخواد کنار خودش نداره از همه چی می ترسه از پیر شدن از غمگین شدن از نگاه دیگرون از لبخندای مصنوعی از به به چه چه کردنای بی خودی . واقعا امشب دلم خیلی گرفته درسته که همه به اونچه که میخوان نمیرسن ولی دلیل نمیشه غصه نخورن. کاش محمود میفهمید پشت این غرور احمقانه یه دختر ویرجین پونزده ساله ی زود باوره دلباخته نشسته و نگاهش میکنه. کاش اینقدر انتخاب کردن سخت نبود.. به قول بچه ها عین خر تو گل گیر کردم تکلیفمو با خودم نمیدونم امروز هم داشتم با میم حرف میزدم مسرانه سه پیچ شده بود که خواهرم میخواد بیاد دیدنت ! خب چکار کنم برگردم بگم من دلم جای دورتری گیره؟ بگم تو هیچیت به من نمیخوره؟ خب اگه بگم که منم یکی میشم مثل بقیه و سرتاپای شخصیتش رو قهوه ای میکنم! از طرفی هم اونقدر دوستم داره که بگم برو بمیر سریع میمیره . واقعا نمیدونم چه روزگاریه خلاصه. دچار دپسردگی لحظه ای شدم ... دوباره ذهنم میچرخه سمت محمود دوباره حس میکنم بی او نازیباترینم دوباره قلبم میگیره. ادم مگه میتونه توی عمرش بیشتر از یک نفرو دوس داشته باشه؟ اصلا امکان نداره ... هوووووف سیم های مغزم قاطیده.. خدا فردا رو بخیر کنه...

۱. کلافه می باشم

۲. کاش شارژرا اینقد کوتاه نبودن ، من الان به گوشیم نیاز دارم خب

۳. موندم آمینو بگیرم یا ال کارنیتین ، انرژیم در حد صفره

میس لبخند مینویسد ...

ما را در سایت میس لبخند مینویسد دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 22 تاريخ: چهارشنبه 28 مهر 1395 ساعت: 1:03

صفحه بندی